گنج

شمارهٔ ۵۹

چشمت به خاک ریخته خون پیاله رابخشیده توتیای نگه چشم لاله را
تا با خیال زلف تو پیوند کرده امپیچیده ام به رشته جان تار ناله را
از تاب درد کیست ندانم که نوبهارتبخاله کرده بر لب جو داغ لاله را
گر بی رخ تو صبح به گلشن رود اسیرسازد ز گریه داغ دل غنچه ژاله را