گنج

شمارهٔ ۵۸۸

قافیه: مگیرند۷ بیت
بیدلان ملک وفا را نه به خاتم گیرندرقم گریه نویسند و دو عالم گیرند
آه پنهان جگر سوختگان رسوایی استپرده شعله به روی دل بیغم گیرند
تنم از داغ جنون آینه شعله نماستعضو عضوم سبق سوختن از هم گیرند
راز داران خیال رخت از دیده پاکسینه را چون گل آیینه به شبنم گیرند
چاره درد دل گریه پرستان وفابا گلابی است که از اشک دمادم گیرند
با خیالت نکنم عیش ابد می ترسمکه نشان غمت از خاطر خرم گیرند
در حسابند ز من عاقل و دیوانه اسیربیش از آن درد تو دارم که مرا کم گیرند