گنج

شمارهٔ ۲۸۸

قافیه: اغسینهاست۵ بیت
خلوت جان را تجلی از چراغ سینه استپنبه داغ دل خون گشته داغ سینه است
در بهارش هر قدر حیرت تماشا می کندگلشن سیر بنا گوشت دماغ سینه است
صبح و شامم از گل داغ محبت گلشن استروز خورشید دل است و شب چراغ سینه است
هر سرمویش به هم بد مستی خون می کنندعاشق دیوانه را رحمت سراغ سینه است
از خیالت باغبان گلشن خویش است اسیرسیرگاهش از گل زخم تو داغ سینه است