شمارهٔ ۴۵۷
از تماشای رخت شام و سحر می خندددر تمنای لبت پسته شکر می خندد
شد غبارم ز شکر خندهای اکسیر نفسمی شوم زنده اگر بار دگر می خندد
جور بینی اگر از وصل نشان می خواهیگل مقصود به گلزار خطر می خندد
گریه ام خنده نما خنده ام اندوه فزاهر گل باغ جنون رنگ دگر می خندد
خنده خوشدلی ارزانی ناقص طربانخرم آن است که با دیده تر می خندد