گنج

شمارهٔ ۴۵۶

قافیه: ابمیخندد۷ بیت
گل ویرانه عاشق به روی آب می خنددبه سعی تیشه بیجوهر سیلاب می خندد
بهار آرزو را عندلیب از گرد پرواز استگل امید از باغ دل بیتاب می خندد
صبوحی می زند برگ گل از شبنم چه می داندکه صبح بی ثبات از مشرق سیماب می خندد
به مسجد چون روم بی او نمی دانم چه می گویمنمازم می رود از خاطر و محراب می خندد
سحاب وی شود هر برگ شبنم دیده گلشنبه بیداری بگرید چون کسی در خواب می خندد
چه رنگین باده ای دارد دلم از یاد او شبهاگل پیمانه اش بر گلشن مهتاب می خندد
به بحری کز سبکروحی کند کشتی اسیر آنجالب هر موجه ای بر لنگر گرداب می خندد