شمارهٔ ۷۷۳
کو جنون کز سنگ طفلان خانهای پیدا کنمخواب راحت چون شرر در بستر خارا کنم
میروم تا از غبار خاطر و سیلاب اشکخنده بر سامان دشت و مایه دریا کنم
آرزو دارم که از اعجاز بخت واژگوناو نماید لطف و من دانسته استغنا کنم
گر نمانده باده مستی غم ساقی کجاستآن نیم کز بهر جامی ترک این سودا کنم
بهر بلبل منع گلبن می کنم از پای سروگر چو قمری با گرفتاری سری پیدا کنم
کی گشاید گوشه چشمی به سوی من اسیرگر چو بی مهری به چشم اختر خود جا کنم