گنج

شمارهٔ ۲۷۷

قافیه: الیشدهاست۶ بیت
یاد زلف تو مرا مصرع حالی شده استدلم از دست تمنای تو خالی شده است
دل عبث مشکن اگر دیده عبرت داریجام جم بین که چه در خاک سفالی شده است
تا به خود می نگرد مصلحت اندیش غیورتربتش محوتر از نقش نهالی شده است
بی نیازی چه که از خویش گذشتن هنر استنیستی تاج سر همت عالی شده است
لاله گون کرده رخ از شرم به رقص آمده استعرقش نقش طراز گل قالی شده است
مژه بر هم زدنی از نگهت غافل نیستنام دیوانه اسیر تو خیالی شده است