گنج

شمارهٔ ۲۸۴

قافیه: وردیدهاست۵ بیت
رنجی که چشم شب پره از نور دیده استزخم دلم ز مرهم کافور دیده است
کی دار حقشناس فراموش می کندآن سرگذشتگی که زمنصور دیده است
آسایشی که دیده ام از خواب بی رختبیمار عشق در شب دیجور دیده است
شبها به روز آمد و آن راه طی نشدشوقم چو موسی آتشی از دور دیده است
ته جرعه ای ز باده پرستان بزم توستعشق آنچه در پیاله منصور دیده است