شمارهٔ ۴۱۶
اضطرابم رهین طاقت بادوحشتم صید دام الفت باد
عقل با ما چه می تواند کردسر دیوانگی سلامت باد
وعده عمر دوباره می خواهدوصل بی انتظار قسمت باد
وحشیی رام می توانم کردنگهم دام باف الفت باد
خاکساری بهار راحت ماستخاک دردیده فراغت باد
عشق ورزیدن آتش است آتشگل این باغ ابر رحمت باد
نمک خوان عشق بیداد استدل پریخانه جراحت باد
شد نمکسود پاره های جگرگریه ام داغدار لذت باد
قرب در بند آشنایی نیستعالمی گو شکار الفت باد
عیب من گشتم چشم بیناییعمرها صرف خواب غفلت باد
گر ندانیم قدر ناکامیشکر ما دفتر شکایت باد
عذر تقصیر می توانم خواستطالعم روشناس خدمت باد
چند درگرد انفعال گداختسجده ها را قبول طاعت باد
نمکین جانفشانیی دارمسرببازم اسیر فرصت باد