شمارهٔ ۱۴۹
تا روغن چراغ دلم درد غربت استاسباب خانه وطنم گرد غربت است
کی می شود شکنجه کش دامن وطنپای طلب که آبله پرورد غربت است
هر جا که می روم سفر کعبه من استاز فیض عشق خضر رهم گرد غربت است
آزاد کرده سفر بی تکلفمدر دل مرا خیال وطن درد غربت است
آتش دلیل،داغ جگر توشه،گریه آببا عشق هرکه کرد سفر مرد غربت است
مانند گردباد غریب است در وطنهرکس که در میانه جهانگرد غربت است؟
گردد جهان نورد اگر بشنود اسیراین سرگذشت ما که ره آورد غربت است