شمارهٔ ۵۳۰
ترک غمت از کشتن و بستن نتوان کرداین توبه به امید شکستن نتوان کرد
هر سایه مژگان تو صیاد غزالی استدر دیده ما سرمه جستن نتوان کرد
برخاسته اشکم به صف آرایی مژگاندر بزم تو تکلیف نشستن نتوان کرد
تا زهد اسیر تو قدح نوش برآمدجز زمزمه توبه شکستن نتوان کرد