گنج

شمارهٔ ۸۳۴

گریزان خودم از شرم بی‌تابی پناهی کوسراپا حرف تقصیرم زبان عذرخواهی کو
به طالع دولت بیدار (و) زخم کاریی دارمز گرد سرمه جوهردار شمشیر نگاهی کو
چو در محشر ز خون کشتگان رحمت به جوش آیدمرا در بی‌گناهی خوش‌تر از چشمت گواهی کو
چه خواهی گفت با این بی‌زبانی‌ها اسیر آخراگر پرسد ز فریاد خموشی عذرخواهی کو