شمارهٔ ۱۵۶
سوخت زندان خمارم سفر شیشه کجاستگوشه میکده آن دیر حرمپیشه کجاست
زندگی تلختر از مرگ بود بی غم عشقسوخت خون در رگم آن نشتر اندیشه کجاست
تا کی از بازوی فرهاد توان لاف زدندل سختی که شود سرشکن تیشه کجاست
تا گل مضحکه از مستی زاهد چینمباده آن مصلحتاندیش سخاپیشه کجاست