گنج

شمارهٔ ۲۲۵

قافیه: رماست۶ بیت
دایم ز تمنای تو دل در نظر ماستابری که نم از شعله کشد چشم تر ماست
بی خاطر آشفته نرفتیم به جاییچون گل دل صد پاره ما بال و پر ماست
تا گرد ره گرم روان برق نژاد استاول قدم از خویش گذشتن سفر ماست
در قدر فزودیم به قدر هنر خویشقدر هنر خویش شکستن هنر ماست
دیری است که همسایه آن روز سیاهیمعمری است که سودای نگاهت به سر ماست
هر چند اسیر از قفس آزاد نگردیمپرواز چو در دل گذرد بال و پر ماست