شمارهٔ ۲۲۶
هر دل که زعشق یارگرم استتا حشر از آن شرار گرم است
در راه فریب وعده اوهنگامه انتظار گرم است
از سینه گرم عشقبازانپشت غم روزگار گرم است
دلسوخته جفای او راتا خاک شود غبار گرم است
بیمار محبت بتان راخون در رگ بیقرار گرم است
بیهوشم و چون رسم به ساقیگویم سرم از خمار گرم است