شمارهٔ ۸۳۶
خبر ز سوز نداری سروده نای که چهبرای درد نفهمیده وای وای که چه
دلم چه کرد که گلزار درد و داغ تو شدبساط شاهی و ویرانه گدای که چه
خمار نشئه به غیر از خیال و خوابی نیستتمیز صاف به بزم جهان ز لای که چه
به خود قرار ستم داده ای که من دارمز بیقرار شکیبم مپرس های که چه
غبار کلبه ام از ذره وحشت افزایددل دویده ز آسایش سرای که چه
چه گشت در دلت این شوخی نگاه از چیستبگو بگو به خداوندی خدای که چه
خروش گریه دل رام صید تأثیر استتنک شرابی (و) افشای های های که چه