گنج

شمارهٔ ۳۶۳

قافیه: ارنداشت۸ بیت
فلک ز کام من سفله کیش عار نداشتدلم دماغ سرانجام اعتبار نداشت
به کوه و دشت جنون سوده گشت پای طلببه بیزبانی من عشق خاکسار نداشت
بهار عنبر خاکستر شهید وفابه گرمخونی پروانه یک شرار نداشت
نماند رنگ به خونم ز مشق دام و قفسشکارگاه محبت چو من شکار نداشت
شتاب بوی گل و اضطراب برق نگاهسبک عنانی شوقم گه بهار نداشت
فلک شد آبله پای سوده ره دلولی چه سود که پیش تو اعتبار نداشت
شب از خیال تو محشر به خواب می دیدمکسی به پرسش عمر گذشته کار نداشت
گل نزاکت از این شوختر نمی باشدزمین وعده گهش تاب انتظار نداشت