گنج

شمارهٔ ۵۱۰

قافیه: انارد۹ بیت
دلم وحشی شود رازش اگر لب بر زبان آردزبان دام افکند تا حرف او را در بیان آرد
به استقبال پا انداز او از سنبل خجلتببندد چون پری بال چمن را باغبان آرد
چه ممنون دلم کز شرم یادت آب می گرددگناهی گر کند آیینه رازی ترجمان آرد
دلم تا صبح گلبازی کند با خاک درکوییکه آرام از تپیدن تحفه بهر پاسبان آرد
حیا گر مانعش در وعده روز است پیش از صبحفرستم قاصد آهی که شب را موکشان آرد
از این غافل رمیدن یافتم شرمنده تدبیرشنیاید پیش من دل تا تو را گیرد عنان آرد
به پروازی روم کز نکهت گل گرد برخیزداگر باد صبا مکتوب یار از گلستان آرد
نه بنشیند نه دست از قبضه شمشیر برداردبه این تقریب شاید حرف قتلم بر زبان آرد
اسیر امروز مجنون هوای او چه کم داردغباری در نظر موزون تر از سرو روان آرد