شمارهٔ ۲۶۳
کار نفس ز جلوه رنگین گذشته استتا دیگر از دلم به چه آیین گذشته است
رشکم برای عرض تجمل برد به باغچاک دلم ز دامن گلچین گذشته است
از سرگذشتگی هنر بسمل تو نیستکاری که کرده از سر تحسین گذشته است
یا رب مباد راز دلم نقل مجلسیدر خاطر آن تبسم شیرین گذشته است
تا بیخودم شراب جنون می کشم اسیرکارم ز عقل و هوش و دل و دین گذشته است