گنج

شمارهٔ ۵۶۱

قافیه: نمیکشد۶ بیت
بسکه دامان حجاب از الفت من می کشدگر شود گلشن ز خونم رنگ دامن می کشد
نا امیدی حاصل کشت امید ما بس استزود کار دانه عاشق به خرمن می کشد
زشت را خجلت گذاری بهتر از آیینه نیستسینه صافی انتقام ما ز دشمن می کشد
پاس رازت لازم است از بزم بیرون می روممستم و پایان خاموشی به گفتن می کشد
گرچه از رازش دل یک قطره بی آشوب نیستمحرم او همچو موج از خویش دامن می کشد
خوی حسن از عشق می داند گناه خود اسیرانتقام فتنه بیباکی از من می کشد