گنج

شمارهٔ ۵۶۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: لشد۹ بیت
ز آسمان محبت چه وحی نازل شدکه یاد لاله و گل سنگ شیشه ی دل شد
چمن ز حسن که اعجاز رنگ و بو آموختکه برگ لاله و گل فرد سحر باطل شد
هزار مرحله حسرت هزار قافله رشکسزای خانه به دوشی که صید منزل شد
سر حباب به فتراک موج دریا بستسفینه ای که خطر بار صید ساحل شد؟
غبارم از چمن و ابر باج می گیردمگو که خاک شدم کار گریه مشکل شد
نسیم از پر پروانه می کند پروازدر این بهار مگر گل چراغ محفل شد
چه حرزها ننوشتم به خون سربازیکه دست و تیغ تو در گردنم حمایل شد
چراغ اهل نظر برق یک تجلی بوددلیل قافله گردید و شمع محفل شد
اسیر بسکه ز آوارگی به کام رسیدغبار تربت مجنون دلیل محمل شد