شمارهٔ ۶۶۲
حیا پرورد نازی از دل اندوهگین مگذرحجابت می کشد درد سر از آه حزین مگذر
غباری هر طرف چون ذره در پرواز می آیدقیامت می شود از آه مشتاقان چنین مگذر
به عشق آشناییها به جان بیوفاییهاکه مست سرگرانی از دل ما بیش از این مگذر
ز یکتایی غبار نیستی تسخیر عالم کردسلیمان گر شوی زنهار از این نقش نگین مگذر
شراری بلکه افروزد چراغ کشته ما رااسیر از پشتگرمیهای آه آتشین مگذر