گنج

شمارهٔ ۶۲۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: لمیشود۷ بیت
از من آن چشم تغافل‌کیش غافل می‌شودگر چنین خواهد گذشتن کار مشکل می‌شود
عشق هرکس را که پوشد خلعت غم در لباسگاه با اختر گهی با غنچه یکدل می‌شود
بعد مردن هم محبت شمع بالین من استآب گوهر کی به سعی خاک زایل می‌شود
بی‌خیالت کی دلم در سینه می‌گیرد قرارچون صدف خالی شد از در موج ساحل می‌شود
هرکه پیش از نیستی گرد سبک‌روحی نشدتربت او سنگ راه کعبه دل می‌شود
مطلب ما در بهار سوختن گل می‌کنددانه امید ما از شعله حاصل می‌شود
همچو شمع کشته بادش پنبهٔ غفلت به گوشگر اسیر از یاد او یک لحظه غافل می‌شود