شمارهٔ ۲۱۳
مپرس غم ز برای چه آشنای دل استدل از برای غم است و غم از برای دل است
ز عشق پاک نظر دیده ای چه می دانیتغافل تو همه از کرشمه های دل است
ز آشنایی الفت کناره ای داریشنیده ا م گل تقصیر خونبهای دل است
به خواب شام سیه روز عید می بینداز اینکه چشم سیاه تو آشنای دل است
به شوخی خم طرار طره ای نازمکه عقد بند دل است و گره گشای دل است
نگاه آنچه نفهمیده آشنایی ماتغافل آنچه ندانسته مدعای دل است
قیامت خرد آشوب جلوه رحمی کناسیر را به خرام تو مدعای دل است