شمارهٔ ۷۳۵
با لبش همزبانیی کردممردم و زندگانیی کردم
یک صبوحی زدم به یاد کسیصبح را باغبانیی کردم
گرد نسیان به خاطر افشاندمصید راز نهانیی کردم
آرزوها به دل گره شده بوددیدمش جانفشانیی کردم
رفته بودم ز خاطر همه کسبر دل خود گرانیی کردم
حرفی از دفتر جنون خواندمدعوی نکته دانیی کردم
گرد راه فتادگی گشتمبا فلک هم عنانیی کردم
بی محابا زدم بر آتش اسیردر صف دل جوانیی کردم