گنج

شمارهٔ ۷۸۹

قافیه: انگشتیم۸ بیت
تا از دل و دین جدا نگشتیمبا درد تو آشنا نگشتیم
بتخانه و مسجد و خراباتما در طلبت کجا نگشتیم
آیینه آفتاب بودیمتا ذره خودنما نگشتیم
ممنون شراب یا دواییمشرمنده از این هوا نگشتیم
جان صبر چکیده است ما راخجلت زده جفا نگشتیم
بیهوشی دایم پیالهغافل ز تو بیوفا نگشتیم
در چشم کسی نمی توان رفتشادیم که توتیا نگشتیم
مانند اسیر در دو عالماز سایه او جدا نگشتیم