شمارهٔ ۵۹۰
خاموشی از ترانه ما جوش می زندبیخوابی از فسانه ما جوش می زند
آب و گلش ز موج سراب است گردبادآوارگی ز خانه ما جوش می زند
ساغر به طاق ابروی شمشیر می زنیمخون از شرابخانه ما جوش می زند
صد صبح رستخیز به یاد نگاه تواز باده شبانه ما جوش می زند
ابریم دیده پر نم و دامن پر از سرشکطوفان ز آب و دانه ما جوش می زند
گردیده ایم اسیر پریشان طره ایجمعیت از خرابه ما جوش می زند