شمارهٔ ۲۵۹
با سمند تو مگر مه به گرو تاخته استکه ز رفتار فرومانده و دل باخته است
بنویسید به صیاد ز خون دل منکه گرفتاری مرغان قفس ساخته است
در گلستان به چه رو چهره تواند گشتنگل که در پیش تو صد جا سپر انداخته است
کی شود از غمت افسرده که این سینه گرمبهر مرغ دل از آتش قفسی ساخته است
گر نگنجد به دلم غیر خیالت چه عجبآنکه این آینه را ساخته پرداخته است
بهر مرغ دلش از سینه صد چاک اسیرزخم شمشیر تو طرح قفس انداخته است