گنج

شمارهٔ ۵۹۳

سرمه‌ای هر جا به چشم داغ سودا می‌کشندمشتی از خاکستر افسردهٔ ما می‌کشند
شبنم توفیق را سامان ابر رحمت استاهل دل کی انتظار مزد فردا می‌کشند
پاک‌بینان کز ره غفلت غبار انگیختندسرمهٔ عبرت به چشم اهل دنیا می‌کشند
جذبه‌ای دارند دور افتادگان کز هر قدمخار صد فرسنگ را از پای صحرا می‌کشند
اهل دل کز گریه عالم را گلستان کرده‌اندپرده چشم تری بر روی دریا می‌کشند
جذبه در کار است اگر منزل و گر آوارگیدر بیابان انتظار خضر بی‌جا می‌کشند
گر شهیدانش به عمر جاودان راضی شوندبزم رنگینی به روی خضر و عیسی می‌کشند
ما اسیران محبت صید دام الفتیمصورت پرواز ما بر بال عنقا می‌کشند
گل‌رخان از بس که می‌دانند قدر ما اسیربار شبنم از غبار خاطر ما می‌کشند