شمارهٔ ۸۱۳
خوی آتش پیشه را تعلیم خود رایی مکنجلوه را هم چون نگاه گرم هر جایی مکن
هستیم را آفت رشکی پریشان می کندهر سر موی مرا مجنون صحرایی مکن
خاطر ما از خیال رشک می گیرد غبارگرد جولان سرمه چشم تماشایی مکن
بیستون را شبنم اشکی به طوفان می دهدقطره ما را اسیر از گریه دریایی مکن