گنج

شمارهٔ ۵۰۶

قافیه: یشنگذارد۸ بیت
نه تنها صبر با کم آرزوی بیش نگذاردچو کامل شد جنون دل را به جای خویش نگذارد
ز آتش یک نفس تا مانده سامان شرر دارددلم را سرنوشت سوختن درویش نگذارد
چه رنگین صرفه ها بردند خلق از مردم آزارینرنجاند گزیدن خاطری پا پیش نگذارد؟
محبت خون دلی گم کردنی گم کردنی داردسری بی داغ سودا سینه ای بی ریش نگذارد؟
چو وابینی بود هر خار گلشن هر شرر گلخنقناعت هیچ کس را در جهان درویش نگذارد
نداری اعتمادی بر دل ما امتحان بهترمگو تاراج عشقت خویش را درویش نگذارد؟
که می دارد نگه دیوانه صحرایی ما رااگر سودای زنجیر تو پایی پیش نگذارد
اسیر از جاده زنجیر چشم حیرتی دارمکه شوقم را به راه عقل دور اندیش نگذارد