گنج

شمارهٔ ۱۶۱

قافیه: ازخوداست۷ بیت
هر دل از یاد تو مرغ چمن را زخود استحسن دمساز خود و عشق نظریاز خود است
کفر و دین عاقل و مجنون همه رسوای دلندهرکه دیدیم در این آیینه غماز خود است
شاید افسانه خویت ز تپیدن شنودچون خموشی دل ما گوش بر آواز خود است
می رسد از چمن آینه آشفته چو گلمی توان دید که غارتزده ناز خود است
دل ما فال تپیدن زد و در خون غلطیدبرق بسمل زده شوخی پرواز خود است
برق حسن است اگر پرده اگر پرده دراستنور این آینه زنگ خود و پرواز خود است
فکر معماری آتشکده ای دارد اسیراز خیال ستمت خانه برانداز خود است