گنج

شمارهٔ ۱۶۲

باده کامل عیار جوش خود استنشئه چابک سوار هوش خود است
نتوان شد غبار خاطرهاحرف ما آشنای گوش خود است
چه اثرها ز ناله می چینمبیکسی گوش بر سروش خود است
درد می شد غبارم از مستیدل همان در خمار جوش خود است
چه گواراست زهر دشنامشآنقدر نوش ما که نوش خود است
داد ازخنده های یار اسیرهم نمک هم نمک فروش خود است؟