گنج

شمارهٔ ۱۶۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اهصیاداست۱۴ بیت
به وادیی که مروت پناه صیاد استبه خواب رفتن آهو نگاه صیاد است
خوش است دام رهایی نمای صید شکاردل دویده ما صیدگاه صیاد است
به غیر سایه مژگان گریز گاهی نیستگشاد تیر قضا با نگاه صیاد است
فسون دام چه حاصل شکار دل هنر استز خود رمیدن آهو گناه صیاد است
به دام عشق که تسلیم جوهر پاک استتپیدن دل ما عذر خواه صیاد است
توان ز گردش آیینه فلک دیدنتمام روی زمین خوابگاه صیاد است
سواد دیده صید است حلقه فتراکجنون قلمرو چشم سیاه صیاد است
ندیده صید سبکروح دام و فتراکیغبار گشتنم اول نگاه صیاد ا ست
دل رمیده ما را به دام حاجت نیستغزال شوخ جنون گرد راه صیاد است
گناه عشق چه باشد به کار بیخبرانچو صید رام نگردد گواه صیاد است
گل همیشه بهار شکفته دل ماستقفس که سایه طرف کلاه صیاد است
ضعیف نالی دلداده ای چه می دانیز دام جستن این صید آه صیاد است
زیاد زلف تو شبگیر می رود به شکارغبار دام تو شبها پناه صیاد است
فریب دام و قفس کارزوی دل نکنداسیر این همه فکر تباه صیاد است