شمارهٔ ۵۶۵
مرا چون غنچه هردم چاک دل از چاک میجوشدز کار بسته بند تازهام چون تاک میجوشد
ز فیض خاکساری بر دهد نخل سرافرازینی سرکش برآر آتش که با خاشاک میجوشد؟
چنان از نرگس مخمور ساقی گشتهام بیخودکه بعد مرگ از خاک وجودم تاک میجوشد
به هرجا پرتو شمع جمالت گشت نور افشاندل پروانه مانند سپند از خاک میجوشد
تجلی از فروغ حسن او زان گونه سرشار استکه آتش همچو خون از دیدههای پاک میجوشد
سر هرکس حباب او شود عمر ابد یابدزلال خضر از آن سرچشمه فتراک میجوشد
به جای سبزه نشتر میدمد از کشت امیدمچو بیمهری که جای اختر از افلاک میجوشد