گنج

شمارهٔ ۵۶۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: لنشد۱۰ بیت
گرچه مجنون را محبت از هوس زایل نشدسست همت بین که هر نقش پیش محمل نشد
تا سواد از سطر زنجیر جنون روشن نکردطفل ما را در دبستان دانشی حاصل نشد
در قمار عشق باشد باختن نقش مرادتا کسی را دل نرفت از دست صاحبدل نشد
نذر دیر و کعبه از داغ درون با صد نیازشمعها بردیم تا او شمع هر محفل نشد
درد مجنون را طواف کعبه بهبودی نداشتهرگز افسون محبت از دعا زایل نشد
سینه را نگشود از تنگی دری بر روی دلتا گشادی از کلید خنجر قاتل نشد
ناخن عشقت گره از رشته هرکس گشودهرگز او را یک سر مو عقده ای مشکل نشد
رحم اگر آید تو را در کشتنم تأخیر چیستهرگز او را یک سر مو عقده ای مشکل نشد
رحم اگر آید تو را در کشتنم تأخیر چیستصید وحشی کی گرفت آرام تا بسمل نشد
موج دریا کی به کامش خنجر طوفان شکستدر محبت کشتی ما تشنه ساحل نشد