گنج

شمارهٔ ۷۷۰

صلحم نساخت با تو در جنگ می زنمیک شیشه خانه حوصله بر سنگ می زنم
گلهای رازگوش برآواز بلبلندخاموشیم رساست بر آهنگ می زنم
عکس تو نازپرور و چشم زمانه شورهر دم به رنگی آینه در سنگ می زنم
از بسکه رشک قافله ام پایمال کردمنزل اگر شوم ره فرسنگ می زنم
مستم اسیر از آن سرکویم چه می بریاز خاک راه تکیه بر اورنگ می زنم