شمارهٔ ۴۸۹
بوی گل و روی ماه داردآیینه هزار آه دارد
گفتم که نگاه کن خدا راگفتا که خدا نگاه دارد
پروانه و بلبلش دعاگوستاز شعله و گل سپاه دارد
حیران نظاره نهانشصد عذر به یک گناه دارد
صحرای دلم هزار گلشندر سایه یک گیاه دارد
از دیده نشان دل توان یافتاین دیر به کعبه راه دارد
پرکاری و دلبری و شوخیهر شیوه که پرسی آه دارد
شرمنده ز کس نشد دل ماشرمندگی از گناه دارد
زود آینه ساز می شود دلگر پاس نفس نگاه دارد
صبح است و اسیر و حسن مست استاز غیر خدا نگاه دارد