گنج

شمارهٔ ۳۷۱

در دلم سیر کوی یار گذشتخارم از پا گل از کنار گذشت
وعده های کهن فریب تواندمی توانم ز انتظار گذشت
خنده زد غنچه گریبانیچاک از دامن بهار گذشت
ساغر و شیشه سایه گل و سرونتوان از چمن خمار گذشت
می رسد از غبار خاطر مااز سرخاک ما چه کار گذشت
توبه پر سخت رو اسیر خمارراستش کار از انتظار گذشت