گنج

شمارهٔ ۲۸۱

تا غم نبوده خاطر خرم نبوده استزخم آنقدر نبوده که مرهم نبوده است
از باغبان چه دیده گل آرزوی مادرگلشنی شکفته که شبنم نبوده است
بی توشه از قلمرو احسان گذشته ایماین سایه هرگز از سر ما کم نبوده است
با دانه بهشت چه سازد ندیده دامجایی بهشت بوده که آدم نبوده است
رشکم گداخت در چمن وصل او اسیرگویا دلی شکفته که بی غم نبوده است