شمارهٔ ۸۶۷
نه سوخته الفت دردم نه دواییداغم همه ناسور جدایی است جدایی
آسان نبود لاف هواداری فتراکخون در رگ ما می تپد از بیم رهایی
ما را نشناسد کس و ما کس نشناسیمفارغ شده ایم از غم چونی و چرایی
آوازه شهرت غرض همت ما نیستاین مرحله را طی نکند حاتم طایی
تا گرد ره گر مروان برق نژاد استبگذر قدمی از خود اگر همره مایی
هرکس کندم منع دل اما چه توان کردداند نسب عشق مرا حسن خدایی
از میکده باجی است به گردن همه کس راگیرند در این مملکت از ابر هوایی