گنج

شمارهٔ ۱۳۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یرمیگداخت۵ بیت
از شوق دیده عقل چو تدبیر می گداختمجنون برای آینه زنجیر می گداخت
آه دل شکسته اگر دیر می گرفتپیکان ز تاب جستن این تیر می گداخت
گرگوش سنگ حرف مکافات می شنیدمانند موم آهن شمشیر می گداخت
گر مصلحت حجاب نمی گشت مور عجزآهی که می کشید دل شیر می گداخت
چون دل به سینه بود نگه شوخ شد اسیرمی شد گر این جوان خجل از پیر می گداخت