شمارهٔ ۶۰۹
گر دو روزی کامجو در عشق بی آرام بودهمچو داغ لاله در آتش نشینی خام بود
سخت ممنونم ز رسوایی که روز خوش ندیدتا دل دیوانه در زنجیر ننگ و نام بود
آگه از حال دلم بی منت پیغام شدبی زبانیها میان ما و او پیغام بود
هر کجا رفتم دل بیمار من صحت نیافتسازگار آب وهوای شهر بند دام بود
هر کجا تنها دچارم شد ز شرم او اسیردیده خصم دیدن و دل دشمن آرام بود