شمارهٔ ۵۰۴
دلم ز دانه ناکشته دامنی دارددر این بهار که هر خوشه خرمنی دارد
حجاب دردسر یار می کشد ستم استگل بهار تماشا نچیدنی دارد
مباد حوصله گلستان غبار شوددلم ذخیره غافل شکفتنی دارد
نصیحتی ز صبا گوش کرده ام که مپرسنگفتنی است حدیثی که گفتنی دارد
دل اسیر شود گوش هوش اگر داندکه هر ادای نگفتن شنفتنی دارد