شمارهٔ ۱۱
هوا گلشن به گلشن می کشد دیوانه ما رازخون توبه موج گل کند پیمانه ما را
شرابت دام می چیند تغافل جام می بخشدبه ما گر واگذارد دل وفا بیگانه ما را
سپند چشم بدکام دو عالم می توان کردنشرابت می پرستد گریه مستانه ما را
ز رویت شعله ها گلشن ز خویت شمع ها روشنتماشا برگ گل سازد پر پروانه ما را
خرابی صندل درد سر تعمیر عالم شدبه سیل امتحان تا کی دهی ویرانه ما را
ز وحشت باج می گیرد به الفت تاج می بخشدبیا شرمنده حسرت مکن دیوانه ما را
اسیر آن طفل بدخو رام آسایش نمی گرددمبادا بشنود در خواب هم افسانه ما را