شمارهٔ ۶۷۵
دست اگر داری به غیر از دامن صحرا مگیرپرنیان خار تا باشد به مسند جا مگیر
گرد خاطرها مگرد و راه بر گلها مگیردر دل یاریم از این خوشتر سراغ ما مگیر
ناتوانی قوتی دارد که خارا موم اوستکوهکن را در حساب مردم دانا مگیر
زور بازوی نزاکت عرض عزت می بردپنجه با خورشید اگر گیری به استغنا مگیر
گر در افتد قطره با دریا که نقصان می کندنکته بیجا به حرف مردم دانا مگیر
کی خبر دارد درون خانه از بیرون دردیده ای داری سراغ ره ز نابینا مگیر
سایه خار تعلق آتش افروز دل استالفت آسان نیست با دنیا و مافیها مگیر
جذبه کامل نداری دل به سختی سوختینیستی آتش گلاب از شیشه دلها مگیر
زحمت میدان مده گر نیستی غالب حریفمرد کشتی چون نه ای جز در کناری جا مگیر
نیست آسان قبضه اهل قناعت خواستنیا بگیر و بر سر صد آرزو زن یا مگیر
گوشه گیری خویش را رسوای عالم کردن استگر سر شهرت نداری شیوه عنقا مگیر
قدر نشناس دل دیوانه خویشی اسیرحیف از این آیینه زنگ مردم دنیا مگیر