شمارهٔ ۶۸۱
مایه عیش اسیران خاطر غمناک بسمسند ما اخگر تابنده چون خاشاک بس
نیست تاب دام آزادی اسیران تو راصید ما را محنت محرومی فتراک بس
بی سبب ما را سپند آتش دوری مکناشک خونین چشم زخم دیدهای پاک بس
درد راحت بر نتابد جان غم فرسود ماراحت جان ترکتاز درد آن بیباک بس
چون شوم گرم خیال خنجر بیداد خویشجای روزن کلبه تاریک دل را چاک بس
آسمان را هم به چرخ آورد شور عشق اوننگ ما سرگشتگان هم چشمی افلاک بس