شمارهٔ ۴۸۰
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ندارد۶ بیت
نگاه خونی و مژگان تیغزن داردشهید او که چه ترکان صف شکن دارد
چنان شکار وفا گشته چشم غمازشکه سوی هر که نگه می کند به من دارد
به راز دار محبت چه احتیاج قسملبی که مهر خموشیت بر دهن دارد
نسیم زحمت بیجا مکش که یوسف منتنش ز نکهت گل تار پیرهن دارد
دلم ز فیض خموشی زبان عالم بستغنیمت است که دیوانه یک سخن دارد
اسیر چند ز بیگانه خوی من پرسیکسی که روی گل و بوی یاسمن دارد