شمارهٔ ۲۳۲
چمن چمن گل آشفتگی به دامن ماستنسیم اگر دم عیسی است برق خرمن ماست
چمن شناس نیم از خزان چرا پرسمشکست حادثه دور از قفس که مسکن ماست
چسان جواب دل بینوای خویش دهیمکه خون ناحق صد آرزو به گردن ماست
نسیم شرطه دریا دلان شکست بس استبجز خطر همه گر ناخداست دشمن ماست
به کاینات ز آیینه سینه صاف تریمبه دوستیش سپردیم هرکه دشمن ماست
اسیر قدر تماشای خویش می دانیمخیال اوست که نور دو چشم روشن ماست