شمارهٔ ۱۴۱
ز گر مخوییت آتش ز لاله زار گریختز زهر چشم تو صیاد از شکار گریخت
مگر به گردش چشم تو سال عاشق گشتکه عید ناشده امسال او به پار گریخت
رمیده شهر به صحرا ز دل تپیدن منبه این امید که پرسد کسی چکار گریخت؟
تپیدن دلی از بیقراریم گل کردکه رنگ وعده ز سیمای انتظار گریخت
هنر گداخته بودش زخلعت رنگینگهر زشرم به دامان کوهسار گریخت
وطن شناس شوم شاید از دیار غریبشمیم گل زخجالت به خارزار گریخت
مگو شرار چرا شد به سنگ خاره نهانز شوخی نفس سرد روزگار گریخت